+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:27  توسط bachehaye-mashreghi
|
روزمحشروقت پرسیدن زمن رب جلى
گفت توغرق گناهی؟ گفتمش یارب بلى
گفت پس آتش نمیگیرد چرا جسم وتنت؟
گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یاعلى
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:23  توسط bachehaye-mashreghi
|
خدایا!
آسان بودن دشوار است ،آسانم کن.
خدایا!
کلام تو بودن دشوار است بارانم کن.
خدایا!
آن نیستم که باید آنم کن.
خواجه عبدالله انصاری
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:39  توسط bachehaye-mashreghi
|
امام صادق علیه السلام : مَن سَرَّهُ أن يَكونَ مِن أصحابِ القائِمِ فَليَنتَظِر
وَليَعمَل بِالوَرَعِ ومَحاسِنِ الأَخلاقِ وهُوَ مُنتَظِرٌ
هركه دوست دارد از ياران قائم باشد، پس بايد انتظار كشد و در حالى كه
منتظر است، پارسايى و اخلاق نيك را در پيش گيرد .
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:43  توسط bachehaye-mashreghi
|
امام عصر(عج):
شيعيان به اندازه ليوان آبي
تشنه ي ما نيستند ، اگر تشنه بودند ، دعا
مي كردند و ظهور ما فرا مي رسيد.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 18:41  توسط bachehaye-mashreghi
|
میشنویم: "توسّل شرک است! فقط خدا."
میگوییم: پس چه میگویید در مورد آیهی قرآن
که برادران حضرت یوسف وقتی به اشتباه بزرگ خود پی بردند،
به پدرشان رو کرده ، از او خواستند:
یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انّا کنّا خاطئین
ای پدر برای ما از خداوند بخاطر گناهانمان استغفار کن که همانا ما خطاکاربودیم.
حضرت یعقوب_که پیامبر خدا بود_ سخن آنان را رد نکرد و نگفت:
شما جه میفهمید؟ جرا به من رو کرده اید و از من درخواست میکنید!!
آن بار خطا کردید و این بار هم مرتکب گناه بزرگ شرک شدهاید!
بلکه آن حضرت به صراحت قرآن فرمود:
سوف استغفر لکم ربّی انّه هو الغفور الرحیم
خدا، مهربان و بخشنده است. به زودی از او برای شما طلب بخشش و استغفار میکنم.
قرآن کلام خداست!
کلام خدا حق است و باطل در آن راه ندارد.
ما را نرسد که وقتی تأیید قرآن را میبینیم و میشنویم،
به انکار آن بپردازیم.
چه اینکه توسل ما نه خلاف قرآن است و نه انکارکردن خداوند.
که او صاحب قدرت لایتناهی است.خود خواسته است که این توسل ،
راه تقرب بندگان باشد.
http://www.rabiolanam.blogfa.com/
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 18:36  توسط bachehaye-mashreghi
|
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وسلم فرمودند:((زمانی فرا می رسد که امت من پنج چیز رادوست می دارند و پنج چیز را فراموش می کنند :۱-دنیا را دوست می دارند و آخرت را فراموش می کنند .۲-ثروت را دوست می دارند و حساب قیامت را فراموش می کنند .۳-زنان را دوست می دارند و حورالعین را فراموش می کنند.۴-قصرهای دنیا را دوست می دارند و خانه ی قبر را فراموش می کنند .۵-خود را دوست می دارند و خدا را فراموش می کنند.آنان از من بیزارند و من از آنان.))
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:12  توسط bachehaye-mashreghi
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:10  توسط bachehaye-mashreghi
|
قال المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف: انا بقیة اللّه فى أرضه والمنتقم من اعدائه
من یگانه مظهر الهى، باقیمانده در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان خدایم.
(الزام الناصب، ج1، ص352)
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:6  توسط bachehaye-mashreghi
|
هنگامی که او قیام نماید،با عدالت حکم می کند
و دوران ظلم و ستم به پایان میرسد
و امنیت راهها تامین می گردد.
امام صادق(علیه السلام)
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:46  توسط bachehaye-mashreghi
|
بايد دانست كه پرسش از سر غيبت در زمان ما آغاز نشده و اختصاص به اين عصر ندارد. از زمانى كه غيبت آن حضرت شروع شد و بلكه پيش از آن زمان و پيش از ولادت آن حضرت، از وقتى كه پيغمبر و امامان - صلوات الله عليهم أجمعين - از غيبت حضرت مهدى(ع) خبر دادند اين سؤالات مطرح شده: چرا غيبت مىنمايد؟و فايده غيبت چيست؟ و در زمان غيبت به چه نحو و چگونه از وجود شريف آن حضرت منتفع مىگردند؟ در جواب اين پرسشها، راهنمايان بزرگ ما كه به ظهور حضرت مهدى موعود - عجل الله تعالى فرجه - بشارت دادهاند، پاسخ هائى فرمودهاند كه خلاصه بعضى از آن پاسخها اين است. 1 - علت عمده و سر بزرگ و حقيقى غيبت معلوم نخواهد شد مگر بعد از ظهور آن حضرت همانطور كه حكمت كارهاى خضر در موقعى كه موسى - عليهالسلام - با او مصاحب داشت، معلوم نشد مگر در وقت مفارقت آنها. همانطور كه فايده و ثمره خلقت هر موجودى اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان بعد از گذشتن ماهها و سالها ظاهر شده و مىشود. 2 - حكمتها و اسرار معلومى در اين غيبت است كه از آن جمله امتحان بندگان است زيرا به واسطه غيبت، مخصوصاً اگر سر آن نا معلوم باشد مرتبه ايمان و تسليم افراد در برابر تقدير الهى ظاهر مىشود و قوت تدين و تصديق آنان معلوم و آشكار مىگردد. همچنين در زمان غيبت به واسطه حوادث و فتنه هائى كه روى مىدهد، شديدترين امتحانات از مردم به عمل مىآيد كه شرح آن در اينجا ميسر نيست. و از جمله آن اسرار اين است كه در دوره غيبت، ملل جهان به تدريج براى ظهور آن مصلح حقيقى و سامان دهنده وضع بشر، آمادگى علمى و اخلاقى و عملى پيدا كنند؛ زيرا ظهور آن حضرت مانند ظهور انبياء و ساير حجج نيست كه مبتنى بر اسباب و علل عادى و ظاهرى باشد بلكه روش آن سرور در رهبرى جهانيان مبنى بر حقايق و حكم به واقعيات و ترك تقيه، شدت در امر به معروف و نهى از منكر و مؤاخذه سخت از عمال و ارباب مناصب و رسيدگى با كارهاى آنها است كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقى و رشد فكرى و اخلاقى بشر دارد بطورى كه استعداد عالم گير شدن تعاليم اسلام و جهانى شدن حكومت احكام قرآن فراهم باشد. در خاتمه لازم است توجه خوانندگان محترم را به كتابهاى بسيار پر ارزشى كه در موضوع غيبت تأليف شده مانند كتاب «غيبت نعمانى»، «غيبت شيخ طوسى» و «كمال الدين و تمام النعمه» جلب كنم؛ زيرا مطالعه اين كتابها براى درك قسمتى از اسرار غيبت بسيار مفيد و سودمند است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:2  توسط bachehaye-mashreghi
|
و بدو قدرت بخشيده است كه داوري هم بكند؛ زيرا كه پسر انسان است و از اين تعجب مكنيد زيرا ساعتي ميآيد كه در آن جميع كساني كه در قبور ميباشند آواز او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد هر كه اعمال نيكو كرد براي قيامت حيات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قيامت داوري. مكاشفه يوحنّا و علامتي عظيم در آسمان ظاهر شد. زني كه آفتاب را در بر دارد و ماه زير پايهايش و بر سرش تاجي از دوازده ستاره است و آبستن بود از درد و عذاب زاييدن فرياد برميآورد و علامتي ديگر در آسمان پديد آمد كه اينك اژدهاي بزرگ آتشگون كه او را هفت سر و ده شاخ بود و بر سرهايش هفت افسر و دمش ثلث ستارگان آسمان را كشيده آنها را بر زمين ريخت و اژدها پيش آن زن كه ميزاييد بايستاد تا چون بزايد فرزند او را ببلعد. پس پسر نرينه را زاييد كه همة امتهاي زمين را به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد و فرزندش به نزد خدا و تخت او رجوده شد... و در آسمان جنگ شد ميكائيل و فرشتگانش با اژدها جنگ كردند و فرشتگانش جنگ كردند. ولي غلبه نيافتند بلكه جاي ايشان ديگر در آسمان يافت نشد. و اژدهاي بزرگ انداخته شد يعني آن مار قديمي كه به ابليس و شيطان مسمي است كه تمام ربع مسكون را ميفريبد. او بر زمين انداخته شد و فرشتگانش با وي انداخته شدند. در قسمت ديگري از مكاشفة يوحناي لاهوتي بشارت ظهور حضرت مهدي(عج) چنين آمده است: و ديدم آسمان را گشود و ناگاه اسبي سفيد كه سوارش امين و حق نام دارد و به عدل داوري و جنگ مينمايد و چشمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهاي بسيار واسمي مرقوم دارد كه جز خودش هيچ كس آن را نميداند و جامة خونآلود ـسرخـ در بر دارد و نام او را كلمة خدا ميدانند و لشكرهايي كه در آسمانند بر اسبهاي سفيد و به كتان سفيد و پاك ملبس از عقب او ميآمدند. و از دهانش شمشيري تيز بيرون ميآيد تا به آن امتها را بزند و آنها را به عصاي آهنين حكمراني خواهد نمود... و ديدم فرشته او را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامي مرغاني را كه در آسمان پرواز ميكنند فدا كرده ميگويد: بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپهسالاران و گوشت جباران...
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 17:50  توسط bachehaye-mashreghi
|
شهدا در قهقه مستانه شان
و در شادی وصولشان
عند ربهم یرزقون
اند.
تقدیم به شهیدان: حاج حاتم
کاظمی
فکوری
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:9  توسط bachehaye-mashreghi
|
از جمله رواياتى كه براى مشروع نبودن تشكيل حكومت در عصر غيبت ، مورد استفاده واقع شده اند، رواياتى است كه به ظاهر قيام مسلحانه را پيش از ظهور مهدى عليه السلام منع مى كنند و تاكيد دارند كه اين گونه قيامها به ثمر نمى رسند. روايات ياد شده را شيخ حر عاملى در ((وسائل الشيعه )) و محدث نورى در ((مستدرك الوسائل )) گرد آورنده اند. براى پاسخ به شبهه فوق ، به دسته بندى روايات ياد شده مى پردازيم و از هر كدام نمونه اى نقل و سپس به نقد آن مى پردازيم : 1- برخى از اين روايات ، به طور عام ، هر نوع قيام و برافراشتن هر پرچمى را پيش از ظهور حضرت حجت عليه السلام محكوم مى كنند و پرچمدار آن را طاغوت مشرك معرفى مى كنند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: (( كل رايه ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعبد من دون الله )). هر پرچمى پيش از قيام قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوتى است كه در برابر خدا پرستش مى شود. امام باقر مى فرمايد: ((هر پرچمى پيش از پرچم مهدى عليه السلام بلند شود، پرچمدار آن ظاغوت است ))
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:38  توسط bachehaye-mashreghi
|
همه ي مردم، در هر زماني، با حجتي از حجتهاي الاهي سرو كار داشته اند.
روز قيامت هم هر امتي به دنبال حجت خدا در عصر خودش خواهد رفت.
اين حقيقتي است كه قرآن كريم به ما آموخته است:
يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ
(روز قيامت) روزي است كه هر امتي را به امامش فرا مي خوانيم.(اسرا/71)
اكنون تمام سخن در اين است كه اگر امام زمان خود را وجود مقدس
حضرت حجة بن الحسن العسكري-
ارواحناله الفداه-بدانيم و مطيع بي چون و جراي اين ولي معصوم خداوند
باشيم، اميد مي رود كه در قيامت، همراه با آن بزرگوار باشيم.
اگر آن بزرگوار به بهشت برود-كه يقين داريم مي رود-ما هم همراه با ايشان به
بهشت خواهيم رفت.
اگر به همين مقدار كه در دل،دوستدار امام زمانمان باشيم و به زبان،
دعا گوي آن امام والامقام؛همين قدر كه وجود ايشان را احق بر خود بدانيم
و از اعماق وجودمان بگوييم:«جانمان به قربانت!» بس است.
همين قدر كه دلسوزانه با امام زمان خود اين چنين سخن بگوييم
كفايت مي كند؛
اگر ما با همان اعتقاد مختصر هم از دنيا برويم، اميد مي رود كه اهل نجات
باشيم و مشمول اين كلام نبوي نشويم كه فرمود:
(( من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية ))
اگر شما به همين مقدار هم معرفت داريد، گواراي وجودتان باد!
آفرين بر شما كه در راه نجات قدم نهاده ايد.
از خداوند متعال مي خواهيم كه ما و شما را بر اين اعتقاد،
راسخ و ثابت قدم بدارد و بر همين باور بمي راند
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:32  توسط bachehaye-mashreghi
|
قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله و سلّم يَا عَلِيُّ أَعْجَبُ النَّاسِ إِيمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ ثَوَاباً قَوْمٌ يَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى بَيَاض
يا علىّ ! عجيبترين مردم از جهت ايمان، و عظيم ترين ايشان از جهت يقين گروهى هستند كه در آخر الزمان زيست ميكنند، زيرا ايشان به ديدار پيامبر نپيوستهاند، و حجّت از ايشان غائب است، ولى ايشان به نوشتهاى(كتابهاي روايات معصومين) ايمان آوردهاند.
من لا يحضره الفقيه ، شيخ صدوق(381 هق ) ، ج 4 ، ص 366
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 0:55  توسط bachehaye-mashreghi
|
به شما اي امام زمان، اي پدر مهربان،
سلام مي كنم، و پيمان مي بندم كه امسالم
را اينگونه سپري كنم:
همواره دوستتان داشته باشم.
در اولين ساعات هر روز به شما سلام كنم.
هر بار بهانه اي بجويم كه براي سلامتي و ظهور شما دعا كنم.
روزم را با صدقه براي سلامتي شما آغاز كنم.
مشكلاتم را با شما در ميان بگذارم و از شما كمك بخواهم.
به احترام شما از گناه دوري كنم.
مكيال المكارم /جلد 2
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 0:39  توسط bachehaye-mashreghi
|
دوران پس از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام)، بدون شك، والاترين، شكوفاترين وارجمندترين فصل تاريخ انسانيّت است. دورانى كه وعدههاى خداوند در خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان وراثت صالحان عملى مىگردد و جهان با قدرت الهى آخرين پرچمدار عدالت و توحيد، صحنه شكوهمندترين جلوههاى عبادت پروردگار مىشود.
در احاديث مختلفه، گوشههايى از عظمت آن دوران به تصوير كشيده شده است:
1 ـ حاكميت اسلام در سراسر هستى:
امام باقر (عليه السلام) در تفسير اين آيه از قرآن كريم: «و قاتلوهم حتى لاتكون فتنة و يكون الدّين للّه»( [1] ) مىفرمايد:
«تأويل اين آيه هنوز نيامده است. پس زمانى كه تأويل آن فرا رسد، آنقدر از مشركين كشته مىشوند تا بقيّه، خداى عزّوجلّ را به آيين توحيد پرستش نمايند و هيچ آثارى از شرك باقى نماند، و اين امر در قيام قائم ما، تحقق خواهد يافت».
امام صادق (عليه السلام) نيز فرمود: «اذا قام القائم لايبقى أرض اِلاّ نودى فيها شهادة أن لا اِله اِلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه».( [2] )
«زمانى كه حضرت قائم قيام كند، هيچ سرزمينى نمىماند مگر اينكه نداى شهادتين ـ لا اِله اِلاّ اللّه و محمد رسول اللّه ـ در آن طنين اندازد».
2 ـ اقامه كامل حدود الهى:
امام كاظم (عليه السلام) در تفسير آيه شريفه «يحيى الأرض بعد موتها»( [3] ) با اشاره به قيام حضرت مهدى (عليه السلام) فرمود:
«مراد اين نيست كه خداوند زمين را با باران زنده مىكند، بلكه خداوند مردانى را بر مىانگيزد كه زمين را با احياى عدالت و اقامه حدود الهى زنده مىسازند».( [4] )
3 ـ احياى قرآن و معارف قرآنى:
اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اشاره به قيام حضرت مهدى (عليه السلام) فرمودند:
«كأنّى أنظر إلى شيعتنا بمسجد الكوفة. و قد ضربوا الفساطيط يعلّمون النّاس القرآن كما أنزل.»( [5] )
«گويا شيعيان ما اهلبيت را مىبينم كه در مسجد كوفه گرد آمده و خيمههايى زدهاند و در آنها قرآن را آنچنانكه نازل شده است به مردم مىآموزند».
مولا على (عليه السلام) در خطبهاى ديگر، در باره عمل كَردِ حضرت مهدى(عليه السلام) پس از ظهور فرمودند:
«يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و يعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى.»( [6] )
«آن هنگام كه مردم هدايت را تابع هواى خويش قرار داده باشند، او مىآيد و خواستههاى نفسانى را به تبعيّت از هدايت مىكشاند.
و آن زمان كه مردم قرآن را مطابق نظر و رأى خود توجيه كرده باشند، او مىآيد و رأى و انديشه را به خدمت قرآن مىگيرد و آن را در مطابقت با قرآن شكل مىبخشد».( [7] )
4 ـ گسترش عدالت و رفع ستم:
رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «المهدى من ولدى، تكون له غيبة. ادا ظهر يملأ الأرض قسطاً وعدلا كما ملئت ظلماً و جوراً.»( [8] )
«مهدى(عليه السلام) از فرزندان من است. او را غيبتى هست. زمانى كه ظهور كند، زمين را از قسط و عدل پر سازد چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد».
اين حديث و نظاير آن، در كتب شيعه و سنى، از شهرت و تواتر فوق العادهاى برخودار است. و در اغلب آنها عناوين قسط و عدل در كنارهم آمده است كه يقيناً فرقهايى با يكديگر دارند. مانند اينكه گفتهاند: عدل اعم از قسط است. قسط فقط رعايت حق ديگران است و عدل، رعايت حق همه چيز و همه كس; قسط فقط در مورد ديگران بكار مىرود و عدل در مورد رابطه انسان باخود، باخدا و با ديگران; قسط ضد جور است و عدل ضد ظلم.
5 ـ تجديد اسلام:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اذا قام القائم (عليه السلام) دعا الناس إلى الاسلام جديداً».( [9] )
«زمانى كه حضرت قائم (عليه السلام) قيام مىكند مردم را مجدّداً به اسلام فرا مىخواند».
دوران پر فراز و نشيب پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و روى كار آمدن اسلام خلافت، موجبات تحريف و توجيه مبانى اسلامى و معارف دينى را فراهم كرد. و دور ماندن مردم از اهلبيت (عليهم السلام) كه پاسداران حريم اسلام ناب محمّدى بودند، خصوصاً در دوران غيبت طولانى امام زمان(عليه السلام)، چنان فكر و انديشه مسلمين را با حقايق وحى بيگانه كرد كه امام صادق (عليه السلام) به دنبال همان فرمايش فوق مىفرمايد:
«او دو باره مردم را به اسلام دعوت مىكند و به امرى هدايت مىكند كه از ميان رفته است و مردم، از مسير آن گمراه شدهاند. همانا حضرت قائم (عليه السلام)، «مهدى» ناميده شده است به خاطر آنكه به امرى گم شده هدايت مىكند و «قائم» ناميده شد از آن رو كه به «حق» قيام مىكند».( [10] )
امام باقر(عليه السلام) در باره سيره حضرت مهدى(عليه السلام) فرمود:
«آنچه را پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) انجام داد او نيز انجام مىدهد، بنيانهاى پيشين را در هم مىشكند، چنانكه رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) امر جاهليت را در هم شكست، و او اسلام را دو باره از سر مىگيرد. «و يستأنف الاسلام جديداً».( [11] )
6 ـ كمال دانش و معرفت:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «علم بيست و هفت حرف است ـ بيست و هفت قسمت دارد ـ همه معارفى كه پيامبران صلوات اللّه عليهم آوردهاند، دو حرف است. پس مردم تا امروز بيش از اين دو حرف را نشناختهاند. «فاذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرين حرفاً فبثَّها فى النّاس و ضممّ اليها الحرفين» پس زمانى كه قائم ما قيام كند بيست و پنج حرف ديگر را ظاهر ساخته و با آن دو حرف قبلى ضميمه ساخته و در بين مردم منتشر گرداند».( [12] )
ابزار دانش اندوزى آنچنان گسترش مىيابد و فراگيرى معارف آنقدر آسان مىشود كه همگان در همه جا به زينت علم و معرفت دست مىيابند و از دانش يكديگر بىنياز مىشوند.
امام باقر (عليه السلام) فرمود:
«تؤتون الحكمة فى زمانه، حتّى أنّ المرأة لتقضى فى بيتها بكتاب اللّه تعالى و سنّة رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)».( [13] )
«در زمان حضرت مهدى (عليه السلام)، به دانش و حكمت دست مىيابيد تا آنجا كه زن در خانهاش، بر اساس كتاب خداى تعالى و سنّت رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت مىكند».
و اميرالمؤمنين (عليه السلام) در باره دوران پس از ظهور مهدى (عليه السلام)فرمود:
«يُقذف فى قلوبهم العلم، فلايحتاج مؤمن إلى ماعند اخيه من علم».( [14] )
«دانش در دلهاى مؤمنين انداخته مىشود، در آن زمان مؤمن، نيازى به دانش برادر ايمانى خويش پيدا نمىكند».
7 ـ رشد عقلى:
امام باقر (عليه السلام) فرمود: «اذا قام قائمنا وضع اللّه يده على رئوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم».( [15] )
«آن زمان كه قائم ما (عليه السلام) قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله عقول آنان را جمع كند و سامان بخشد و فكر و انديشه آنان را كامل گرداند».
اگر پذيرفته باشيم كه «همه خوبىها را به عقل مىتوان دريافت».( [16] )
و «دين انسان به عقل اوست و هر كه عقل ندارد دين ندارد».( [17] )
و «عقل راهنماى انسان مؤمن است».( [18] )
و «دين شخص، استقامت نيابد مگر آنكه عقل وى استقامت يابد».( [19] )
و دين شخص را بايد به ميزان عقل او سنجيد كه «نبايد اسلام كسى شما را به شگفت آورد، مگر زمانى كه كنه و عمق عقل او را در يابيد».( [20] )
و ارزش عمل خير را بايد به مقدار عقل شخص دريافت كه «مردم كارهاى شايسته مىكنند، امّا پاداش خويش را روز قيامت به قدر عقولشان دريافت مىدارند».( [21] )
اگر كلام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را ـ در آنچه نسبت به اهميت عقل و نقش حياتى آن ذكر شد ـ باور داشته باشيم، بهترين رهآورد ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)را در همين ويژگى جستجو مىكنيم. از آن رو كه ريشه همه مشكلات ما ـ در نفس ابتلاى به غيبت و در خسارتهايى كه به دنبال غيبت مولايمان دامنگيرمان شده ـ در كم سويى نور عقل، و تيرگى آيينه انديشه صحيح است.
8 ـ امنيّت و آسايش:
در زمان او «گوسفند وگرگ» و «گاو و شير» و «انسان و مار» به امنيت مىرسند( [22] ) از صحف ادريس (عليه السلام) نقل شده:
«در زمان خروج قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)امنيت به زمين بخشيده مىشود، ضرر رسانيدن و ترس از يكديگر از بين مىرود. درندگان و حيوانات اهلى بين مردم زندگى مىكنند و برخى از آنان برخى ديگر را آزار نمىرسانند».( [23] )
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: «تمشى المرئة بين العراق و الشام لاتضع قدميها اِلاّ على النبات و على رأسها زينتها. لايهيجها سبع ولاتخافه».( [24] )
«در دولت حضرت مهدى (عليه السلام) زنى بين عراق و شام راه مىپيمايد در حالى كه گامش را ـ از كثرت آبادانى زمين ـ جز بر سبزه و گياه نمىنهد. و با اينكه زينت و زيور خويش را بر سر و چهره دارد هيچ درندهاى به او حمله نمىكند و آن زن ـ در اثر اطمينان به امنيّت موجود ـ ترسى به دل راه نمىدهد».
9 ـ يگانگى و اتحاد و محبّت:
اميرالمؤمنين (عليه السلام) از رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) مىپرسد: آيا مهدى (عليه السلام)از بين ما، خاندان محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) است يا از غير ماست؟ رسولخدا مىفرمايد:
«نه; بلكه از بين ماست. خداوند دين را به او خاتمه مىبخشد چنانكه به ما آغاز فرمود. و مردم به وسيله او از فتنهها رهايى مىيابند چنانكه به وسيله ما از شرك نجات يافتند. و خداوند به وسيله او بعد از دشمنى و فتنه، الفت برادرانه ايجاد مىكند چنانكه بوسيله ما بعد از دشمنى شرك، الفت در دين ايجاد فرمود.»( [25] )
و اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: «و يؤلّف به بين القلوب المختلفه».( [26] )
«و خداوند به وسيله حضرت مهدى (عليه السلام) بين دلهاى مخالف، الفت و دوستى ايجاد مىكند».
و در حديثى ديگر فرمود: «لوقد قام قائمنا، لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها و اذهبت الشحناء من قلوب العباد».( [27] )
«اگر قائم ما قيام نمايد، آسمان، بارانش را نازل كند و زمين، گياهانش را بروياند و كينه و دشمنى و ستيزهجويى از دلهاى بندگان برود».
10 ـ تطهير زمين از گناه:
امام صادق(عليه السلام) در بيان حال مردم پس از ظهور مهدى(عليه السلام)فرمود:
«و لا يعصون اللّه عزّوجلّ فى ارضه».( [28] ) در زمين به نافرمانى خدا نمىپردا
[1] ـ سوره انفال آيه 39. «با آنان بجنگيد تا زمانى كه فتنه نماند و دين، تماماً براى خدا باشد.»
[2] ـ بحار الانوار جلد 52 صفحه 340 به نقل از تفسير عياشى.
[3] ـ سوره حديد آيه 17.
[4] ـ مكيال المكارم جلد 1 ص 81.
[5] ـ بحار الانوار جلد 52 ص 364.
[6] ـ نهج البلاغه ـ صبحى صالح ـ خطبه 138، ص 195، قطع جيبى .
[7] ـ ترجمه آزاد.
[8] ـ ينابيع المودة ص 448.
[9] ـ بحار الانوار جلد 51 صفحه 30.
[10] ـ مدرك پيشين همان حديث.
[11] ـ مكيال المكارم جلد 1 صفحه 57 حديث 98.
[12] ـ بحار الانوار جلد 52 صفحه 336 حديث 73.
[13] ـ بحار الانوار ج 52 ص 352 به نقل از كتاب غيبت نعمانى.
[14] ـ بحار الانوار ج 53 ص 86.
[15] ـ منتخب الاثر فصل 7 باب 12 ص 483 به نقل از كافى.
[16] ـ «انما يدرك الخير كله بالعقل» حديث 901 نهج الفصاحه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم).
[17] ـ «دين المرء عقله و من لاعقل له لادين له» مدرك پيشين حديث 1581.
[18] ـ «العقل دليل المؤمن» مدرك پيشين حديث 1961.
[19] ـ «لا استقام دينه حتّى يستقيمَ عقله» مدرك پيشين حديث 2619.
[20] ـ «لايعجبكم اسلام رجل حتى تعلموا كنه عقله» مدرك پيشين حديث 2469.
[21] ـ «الناس يعملون الخيرات. و انّما يُعطون اجورهم يوم القامة على قدرعقولهم.» مدرك پيشين حديث 3155.
[22] ـ بحار الانوار ج 51 ص 61.
[23] ـ بحار الانوار ج 52 ص 384.
[24] ـ مكيال المكارم جلد 1 صفحه 101 حديث 228.
[25] ـ بحار الانوار جلد 51 حديث 34 از كتاب چهل حديث حافظ ابونعيم.
[26] ـ مكيال المكارم جلد 1 صفحه 52 حديث 85.
[27] ـ مدرك پيشين صفحه 101 حديث 228.
[28] ـ منتخب الاثر صفحه 497 ـ حديث 8
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 21:52  توسط bachehaye-mashreghi
|
بدون شك پيش از ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) علامات و نشانههايى پديد خواهد آمد كه طى روايات زيادى از زمان رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين(عليه السلام)تا زمان خود مولا امام زمان(عليه السلام) بر آنها تأكيد مىشده است.
الف ـ برخى از اين نشانهها مربوط به پديدههاى طبيعى است: همچون بروز طاعون، خشكسالى، كسوف و خسوف در رمضان و برخى ديگر مربوط به پديدههاى اجتماعى مىباشد; مانند بروز جنگهاى متعدّد، خروج سفيانى، فساد اجتماعى و دستهاى ديگر پديدههاى غير طبيعى ويژهاى است: چون صيحه آسمانى، سرخى آتشگونهاى در آسمان، فرو رفتن لشكرى در زمين.
ب ـ برخى از اين نشانهها اختصاص به زمان خاصى ندارد : و ممكن است سالها بلكه دهها سال قبل از ظهور اتفاق بيفتد. اما برخى ديگر از آنها اختصاص به سال ظهور دارد: چنانكه در روايتى از قول امام صادق(عليه السلام) آمده است: «قبل از قيام قائم(عليه السلام) پنج واقعه اتفاق مىافتد: خروج يمانى و قيام سفيانى، نداى آسمانى، فرو رفتن لشكر در بيداء و كشته شدن نفس زكيّه.»
و در حديثى ديگر فرمود: «ليس بين قائم آل محمد و قتل نفس الزكيّه اِلاّ خمسة عشر ليلة».
«بين ظهور قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) و كشته شدن نفس زكيّه، بيش از پانزده شب فاصله نيست».
ج ـ بعضى از اين نشانهها، قطعى و حتمى است و برخى ديگر نشانههاى غير قطعى به شمار آمدهاند كه در تعيين اين جهت، بين روايات اين باب، اختلاف وجود دارد.
قابل تذكّر اين كه، عليرغم بحثهاى جنجالى و اختلاف آفرينى كه گاهى بر سر بروز پارهاى نشانهها و مقدار دلالت آن بر نزديك شدن ظهور خجسته مولا امام زمان (عليه السلام) پيش مىآيد، بايد توجّه داشت كه:
اولا: هيچ كس حق ندارد با استناد به نشانهاى خاص كه به نظر او يقيناً از علامات ظهور شمرده مىشود، وقتى خاص را براى ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) تعيين نمايد; زيرا در آن صورت به تصريح خود مولا، مشمول «كذب الوقّاتون» شده و در هر رتبه علمى و اجتماعى هم كه باشد، بايد مورد تكذيب قرار گيرد.
ثانياً: آنچه اهميت دارد حفظ آمادگى مردم براى ظهور امام زمان(عليه السلام)است بهگونهاى كه هر صبح و شام آمادگى داشته باشند كه اگر امر فرج امضاء شد، بتوانند به يارى او قيام كنند و در راه اهداف الهى او از مال و جان و امكانات خويش در گذرند. به عبارت ديگر: حتّى در صورتى كه بر فرض، هيچ نشانهاى بر قرب ظهور دلالت نكند، نمىتوان غافلانه به زندگى عادى پرداخت و از وظيفههايى كه شيعه و همه مردم نسبت به ساحت مقدس امام زمان (عليه السلام) دارند، غفلت كرد.
ثالثاً: نظام جمهورى اسلامى در ايران بهترين زمينه را براى آزمايش منتظران در كيفيت يارى رسانى به امام عصر (عليه السلام) فراهم كرده است، لذا برهمه منتظران حقيقى امام زمان (عليه السلام) است كه همه امكانات خويش را در حفظ اين نظام و تضمين بقاى آن، در راستاى احكام و قرآن و ولايت به كار گيرند.
رابعاً: ميزان پايبندى كسانى كه همواره دم از امام زمان (عليه السلام)مىزنند وبر سر اثبات فلان نشانه ظهور و حكايت فلان ديدار با مولا كتابها مىنويسند، بايد به مقدار فداكارى آنان در هدايت اجتماعى و بر قرارى عدالت و مسئوليت پذيرى آنان در اين راه، قابل اثبات باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 21:25  توسط bachehaye-mashreghi
|
بعد از آنكه مصلحت الهى اقتضاء كرد امام زمان (عليه السلام) از پرده غيبت بيرون مى آيند، دشمنان و ستمگران در مقابل آنحضرت به صف آرايى مى پردازند و جنگهاى سختى پيش مى آيد كه به لطف خداوند و همّت پيروان صديق و وفادارشان آن حضرت در همه وقايع عليرغم تحمّل رنجهاى فراوان به پيروزى نائل مى شوند و حكومت عدل الهى را تأسيس مى نمايند كه در توصيف آن، ام السلمه از پيامير اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)نقل مى كند: كه در سايه حكومت حضرت مهدى (عليه السلام) چنان عدالتى در جامعه مستقر مى شود كه زنده ها آرزو مى كنند اى كاش مرده ها زنده مى بودند و از آن عدالت بهره مند مى گشتند. و در مورد ديگر ضمن اشاره به اين حقيقت كه حضرت مهدى (عليه السلام) بر دلهاى مردم حكومت خواهند كرد مى فرمايند: شما را به مهدى، مردى از قريش بشارت مى دهم كه ساكنان آسمان و زمين از حكومت و فرمانروايى او خشنودند ... در دوره حكومت آن حضرت زمين بركات خود را به روى مردم مى گشايد، امنيت بر همه جوامع حاكميت پيدا مى كند، تعليم و تربيت و علم و دانش پيشرفت فوق العاده اى پيدا مى كند، در روابط اجتماعى صفا و صميميّت رواج مى يابد و ... حضرت كوفه را پايتخت حكومت خود بر مى گزينند و حتى امام صادق (عليه السلام) مى فرمايند: مسجد سهله خانه امام (عليه السلام) خواهد بود يعنى حضرت با خانواده اش در آنجا سكونت خواهند داشت. در زمينه مدّت حكومت آن حضرت اقوال متفاوتى در روايات وارد شده است; در برخى از روايات مدت حكومت امام زمان(عليه السلام)هفت سال، در برخى ديگر هشت سال و در بعضى ده و بيست و يا حتى هزار سال ذكر شده است كه جمع نمودن بين اين روايات گفته اند سالهاى آن زمان با سالهاى رايج در زمان ما فرق خواهد داشت، چنانكه در بعضى از روايات آمده است كه حكومت حضرت هفت سال است و هر سال آن به مقدار ده سال از سالهاى شماست. علامه مجلسى در بحارالانوار درباره اختلاف اين روايات مى نويسند: برخى روايات بر تمام مدت حكومت دلالت دارد، برخى بر مدت ثبات و استقرار حكومت، بعضى بر طبق سالها و روزهايى است كه ما با آن آشنائيم و بعضى احاديث ديگر بر طبق سالها و ماه هاى روزگار حضرت است كه طولانى خواهد بود و ... بااين همه آنچه مسلم است دوره حكومت آنحضرت كوتاه نخواهد بود زيرا با توجه به زحمات فراوانى كه انبياء و ائمه(عليها السلام)در طول تاريخ كشيده اند بعيد است نتيجه اش ايجاد يك حكومت 7 يا 8 ساله باشد، آنهم با اين همه روايات و توصيفاتى كه درباره آن حكومت جهانى از آدم تا خاتم نقل شده است; بهرحال مدّت اين حكومت به اندازه اى خواهد بود كه طعم عدالت به ذائقه بشريت چشانده مى شود و آنان بعد از تحمل قرن ها بى عدالتى و ستم، به يك جامعه جهانى عادلانه دست مى يابند كه مسائلى همچون اقتصاد، بهداشت، امنيت، دانش و صنعت، كشاورزى و ... در حدّ بسيار بالايى از سلامت و رشد و ترقى برخوردار خواهد بود.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 21:19  توسط bachehaye-mashreghi
|
ای که به قم قدر و بها داده ای
کشور ما را تو صفا داده ای
نام تو بر قلب صفا می دهد
روضه ی تو بوی رضا می دهد
وفات بی بی معصومه(س) بر همگان تسلیت باد.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 1:23  توسط bachehaye-mashreghi
|
شدّت فتنه ها و كثرت ابتلائات و فزونى مشاكل و انحرافات در دوره غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)، اقتضا مىكند كه ايمان آوردگان و پيروان ولايت همواره بر حذر بوده، و نسبت به عقيده و عمل خويش مراقبت بيشترى داشته باشند. در اين باب، نكاتى چند از كلام معصومين سلام اللّهعليهم، دقت و تعمّق بيشترى مىطلبد:
الف) تمسك به ريسمان ولايت:
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
«يأتى على النّاس زمان يغيب عنهم امامهم»، زمانى بر مردم فرا رسد كه پيشواى شان غايب گردد.
زراره پرسيد: در آن زمان مردم چه كنند؟ فرمود:
«يتمسّكون بالأمر الذى هم عليه حتّى يتبيّن لهم»، به همان امر ولايتى كه دارند چنگ زنند، تا بر ايشان تبيين شود.( [1] )
و در كلامى ديگر فرمود: «طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا فى غيبة قائمنا».( [2] )
خوشا به حال شيعيان ما ! آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان ولايت ما تمسك مىجويند.
راستى در آن زمان كه امام و پيشواى مردم، در دسترس آنان نباشد و دامهاى شيطان براى جدا كردن آنان از ولايت اهلبيت (عليهم السلام) كه همان صراط مستقيم خداست، در همه جا پراكنده شده باشد، چه وسيلهاى مطمئنتر از «حبل ولايت» مىتوان يافت كه بتواند از «افتادن به چاه ضلالت» و «گرفتار شدن به دام انحراف» جلوگيرى كند؟!
ب) تمسك به تقوى:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «إن لصاحب هذا الامر غيبةً فليتّق اللّه عبدٌ و ليتمسّك بدينه».( [3] )
«به يقين صاحب اين امر را غيبتى هست، پس هر بندهاى بايد به تقواى الهى روى آورد و به دينش چنگ زند.»
همين تقواست كه روشن بينى و رزق بىحساب و گشايش الهى را نصيب انسان مىسازد، و همين تقواست كه در لحظههاى خوف و خطر دل را آرامش مىدهد، و همين تقواست كه در دوران فتنه خيز غيبت، مايه رستگارى انسانهاست.
ج) طلب معرفت:
زراره گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم اگر زمان غيبت فرزندت مهدى (عليه السلام) را درك كردم چه كنم؟
فرمود: اين دعا را بخوان; «اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك إن لم تعرّفنى نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنى رسولك فانّك إن لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى».( [4] )
«خدايا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نتوانم شناخت. خدايا پيامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پيامبرت را به من نشناسانى، حجّتت را نتوانم شناخت. خدايا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانى از دينم گمراه خواهم شد.»
1 ـ معرفتها را از خدا بايد طلبيد.
2 ـ شناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تابع شناخت خدا، و شناخت حجّت متفرّع برشناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
3 ـ اگرچه بدون شناخت خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، شناخت حجّت ممكن نيست، امّا گمراهى از دين در اثر عدم شناخت حجّت لازم مىآيد.
به عبارت ديگر، عدم گمراهى از دين، بدون شناخت حجّت، تضمين نمىشود.
وبديهى است كه هردعايى، تنها پشتوانه حركت به حساب مىآيد، اصل دعاء ابراز نياز درونى و طلب تأييد الهى، در حركت بيرونى است.
نياز به معرفت كه احساس شد و حركت براى كسب معارف كه توسط بنده آغاز گرديد. اگر دل با خدا باشد و گام در راه او قرار گيرد وصول به معرفت تضمين شده است.
«قل ما يعبؤ بكم ربّى لولا دعاؤكم».( [5] )
«بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگار من به شما عنايتى نكند.»
هـ ) تقيّه به عنوان سلاح مقاومت:
امام رضا (عليه السلام) فرمود: «لا دين لمن لاورع له، و لا ايمان لمن لاتقيّة له إن اكرمكم عند اللّه أعملكم بالتّقيّة فقيل له: يابن رسول اللّه إلى متى؟ قال: إلى يوم الوقت المعلوم، و هو يوم خروج قائمنا اهل البيت.»( [6] )
«كسى كه از گناه نپرهيزد، دين ندارد و كسى كه تقيّه نداشته باشد، ايمان ندارد همانا گرامىترين شما نزد خدا، كسى است كه به تقيّه بيشتر و بهتر عمل كند.»
گفته شد: اى فرزند رسول خدا تا كى؟
فرمود: «تا روز «وقت معلوم» كه همان روز ظهور و زمان قيام قائم ما اهلبيت است.
«تقيّه» هرگز به معناى «دم فروبستن» و «بىتفاوت ماندن» و بنا به «مصلحت اصطلاحى» رفتار كردن و «نان به نرخ روز خوردن» نيست.
«تقيّه» هرگز به معناى «دست كشيدن از آرمانها» و همراه شدن با هركس و ناكس نيست. تقيّهاى كه از وظايف شيعيان در دوران غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) شمرده شده و ارزشى هم سنگ با «تقوى» دارد وعدم رعايتش مساوى «با بىايمانى» شمرده شده، نوعى سلاح مقاومت است.
امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيات (95 تا 97) سوره كهف كه در باره بناى سدّ، توسط ذوالقرنين است و طى آنان از سدّى بلند كه دشمنان نتوانند بر فرازش روند و از شكافتنش ناتوان باشند حكايت شده است مىفرمايد:
«اذا عَمِلتَ بالتقيّة لم يقدروا لك على حيلة و هو الحصن الحصين وصار بينك و بين اعداء اللّه سداً لايستطيعون له نقباً».( [7] )
هنگامى كه به تقيّه عمل كنى چارهاى عليه تو نمىيابند ونمىتوانند با تو نيرنگ بازند، و آن به مانند دژى استوار و محكم است و بين تو و دشمنان خدا سدّى نفوذ ناپذير ايجاد مىكند.»
پس تقيه، چارهاى براى در امان ماندن از دشمن مقتدر و فرصتى براى قدرت يافتن خويش است تا نيروها بيهوده هدر نروند و در موقع مناسب توان ضربه زدن به دشمن را داشته باشند.
هـ) انتظار آگاهانه:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اقرب، ما يكون العباد من اللّه جلّ ذكره و أرضى ما يكون عنهم اذا افتقدوا حجّة اللّه جلّ و عزّ و لم يظهر لهم و لم يعلموا مكانه و هم فى ذلك يعلمون أنّه لم تَبطُل حجّة اللّه جلّ ذكره و لاميثاقه، فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً...»( [8] )
«زمانى كه بندگان به خداى بزرگ نزديك ترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است، زمانى است كه حجت خداى تعالى از ميان آنان ناپديد گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را هم ندانند. با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا از بين نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشيد».
فضيلت بندگان خدا در اين زمان و رضايت بيشتر خداوند از آنان، بدين جهت است كه آنان بىآنكه امام خويش را ببينند و معجزاتش را مشاهده كنند و در حيرتها به درخانهاش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و پايبندى به تقوى و دوستى اهلبيت، ميثاق الهى را نگاهبانى كرده ومرزهاى عقيده را پاس مىدارند.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «يا ابا بصير! طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره، اولئك اولياء اللّه الذين لاخوف عليهم و لاهم يحزنون.»( [9] )
«اى ابوبصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در دوران غيبت او در انتظار ظهورش به سر مىبرند و در دوران ظهورش به اطاعت او روى مىكنند، آنان اولياى خدا هستند كه هيچ ترس و اندوهى بر ايشان نيست.»
باهم آمدن دو وصفِ «انتظار در غيبت» و «اطاعت در ظهور»، براى شيعيان حضرت قائم(عليه السلام)، نشان دهنده نوعى ملازمت بين ايندو وصف است. به اين معنا كه شيعيان منتظر در دوران غيبت چنان امام خود را شناخته و در اطاعتش مىكوشند كه اگر دوران ظهور تحقق مىيافت، در زمره مطيعين حقيقى او بودند.
هـ ) حزن و اندوه بر مصائب غيبت و دعا براى ظهور :
سدير صيرفى گويد: با برخى از اصحاب بر امام صادق (عليه السلام) وارد شديم، او را نشسته بر خاك ديديم، در حالى كه عبايى خشن با آستين كوتاه پوشيده و با قلبى سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده، مىگريست، رنگ چهرهاش تغيير كرده و اندوه از گونههاى مباركش پيدا بود و اشكهايش، لباسش را خيس كرده بود وناله مىكرد:
«مولاى من! غيبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آسايش دلم را از من گرفته است!
مولاى من! غيبت تو، بلا و مصيبت مرا به فاجعههاى ابدى پيوند داده، و از دست دادن ياران، يكى پس از ديگرى، اجتماع و شماره ما را از بين برده، هنوز سوزش اشكى كه از چشمم مىريزد و نالهاى كه از دلم بر مىخيزد با ياد بلاها و سختىهاى ـ دوران غيبت تو ـ پايان نيافته كه درد و رنج شديدتر و دردناكترى در برابر ديدگانم شكل مىگيرد!»
سدير گويد: شگفت زده پرسيديم اين ماتم وگريه براى چيست؟!
امام صادق(عليه السلام) آهى عميق و سوزناك كشيد و فرمود:
اى واى! صبح امروز، در كتاب جفر نظر مىكردم و در باره ولادت و غيبت طولانى و طول عمر قائم ما و بلاهاى مؤمنين در آن زمان و ايجاد شك و ترديد در اثر طول غيبت و ارتداد اكثريت مردم از دين و خروج آنان از تعهد به اسلام، تأمل و دقتى داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چيره شد.»( [10] )
وقتى حال امام صادق(عليه السلام) ـ كه حدود يكصد سال قبل از آغاز دوره غيبت مىزيسته است ـ چنين باشد، بايد ديد حال سرگشتگان دوران غيبت و دورماندگان از چشمه زلال ولايت چگونه بايد باشد، بيهوده نيست كه در هر مناسبتى شادى آفرين يا غمبار، سفارش به قرائت دعاى ندبه شدهايم كه حديث اشك و سوز دل منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) است.
وبى مورد نيست كه اين چنين بر دعاى براى فرج در زمان غيبت، تأكيد شده است.
امام زمان(عليه السلام) مىفرمايد: «اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج».( [11] )
«براى نزديك شدن ظهور و فرج، بسيار دعا كنيد.»
[1] ـ كمال الدين ج 2 باب 33 حديث 44 صفحه 350.
[2] ـ مدرك پيشين باب 34 حديث 5 صفحه 361.
[3] ـ كافى جلد 2 باب «فى الغيبه» صفحه 132.
[4] ـ مدرك پيشين صفحه 135.
[5] ـ سوره فرقان، آيه 77.
[6] ـ كمال الدين جلد 2 باب 35 حديث 5 صفحه 371.
[7] ـ تفسير نور الثقلين جلد سوم ذيل آيه شريفه ـ حديث 232.
[8] ـ كافى ج 2 باب نادر فى الغيبه صفحه 127.
[9] ـ كمال الدين ج 2 باب 33 صفحه 357 حديث 54.
[10] ـ كمال الدين ج 2 باب 33 صفحه 353 با رعايت كمى اختصار.
[11] ـ مكيال المكارم.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 19:26  توسط bachehaye-mashreghi
|
ولايت فقيه پرتوى از ولايت امام زمان (عليه السلام)، و ولايت امام زمان(عليه السلام)پرتوى از ولايت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، و ولايت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) پرتوى از ولايت اللّه جلّ و علا است.
از ديدگاه مكتب توحيد، مالك همه چيز و همه كس خداست و همچنين مالكيت مطلقه او منشأ حاكميّت مطلقه اوست. از اين رو بنابر اعتقاد موحّدان، هر حكومتى بايد از حكومت اللّه سر چشمه گيرد و بر اساس اراده و اجازه او تشكيل شود.
آن زمان كه خداوند پيامبرانش را براى هدايت انسانها فرستاد، حقّ زمامدارى آنان را نيز امضا فرمود و همگان را به تبعيّت و فرمانبرى آنان در همه زمينهها دعوت نمود.
در باره پيامبر گرامى اسلام فرمود: «فلا و ربك لايؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم، ثم لايجدوا فى انفسهم حرجاً ممّا قضيت و يسلّموا تسليماً».( [1] )
«قسم به پروردگار تو! اين مردم مؤمن واقعى نخواهند بود، مگر آنكه حكومت و داورى تو را در همه موارد مورد اختلاف خويش بپذيرند، سپس نسبت به رأى و قضاوت تو ـ حتّى اگر مخالف منافع آنان باشد ـ كاملا تسليم باشند و حتّى در درون دل خويش، هيچگونه نارضايتى و ناراحتى احساس نكنند».
و نيز در همين باره فرمود: «النبى اولى بالمؤمنين من أنفسهم».( [2] )
« ـ در رعايت مصالح فردى و اجتماعى ايمان آوردگان ـ ولايت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بر جان و مال آنان بالاتر و بيشتر از ولايت خود آنان است».
بديهى است كه اين ولايت با رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پايان نمىپذيرد. و حفظ حدود اسلام و استقرار نظام مسلمين كه حكمت امضاى چنين ولايتى براى آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)، بود پس از او نيز استمرار مىيابد. و بدين طريق ائمه بزرگوارى كه وارثان تمام شئون پيامبر ـ غير از نبوّت ـ مىباشند عهده دار اين ولايت و حاكميت به حساب مىآيند.
امام رضا (عليه السلام) مىفرمايند: «إنّ الامامة خلافة اللّه و خلافة رسوله(صلى الله عليه وآله وسلم) و مقام اميرالمؤمنين (عليه السلام) و خلافة الحسن و الحسين(عليهما السلام). إن الامام زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عزّ المؤمنين، الامام أسّ الاسلام النامى و فرعه السامى. باالامام تمام الصلوة و الزكوة و الصّيام و الحج و الجهاد و توفير الفيىء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغور و الاطراف».( [3] )
«براستى امامت، خلافت از خدا و خلافت رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و مقام اميرالمؤمنين (عليه السلام) و خلافت حسن و حسين (عليهما السلام) است. براستى امامت، زمام دين ونظام مسلمين وصلاح دنيا و عزّت مؤمنان است.
امام، بنياد رشد كننده اسلام و شعبه والاى آن است. به وسيله امام است كه نماز و زكات و روزه و حج و جهاد شكل مىگيرند و كمال مىيابند و خراج و صدقات فزونى مىپذيرند و حدود و احكام الهى اجراء مىشوند و مرزها و جوانب مملكت اسلامى محفوظ مىمانند».
در اين دوران، امام زمان حضرت مهدى (عليه السلام) كه از جانب خدا و به تبعيّت از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دارنده همه شئونات مذكور است، در پس پرده غيبت بسر مىبرد و از سوى ديگر ترديدى نيست كه باغيبت آن بزرگوار، خداوند حكيم، پيروان او و امّت بزرگ اسلام را بىسرپرست و بلاتكليف نمىپسندد.
پس يا بايد پذيرفت كه خداوند امر تعيين حاكم و ولىّ امر را مطلقاً بر عهده خود مردم وا نهاده است كه ممكن نيست. چون شرايط غيبت، حكمتهاى جعل حاكم و ولىّ امر الهى را تغيير نداده بلكه آن را ضرورىتر مىسازد، و خدايى كه در دوران حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و امام(عليه السلام)مردم را بىرهبر و سرپرست نپسنديده، وا نهادگى آنان را در زمان غيبت امضا نمىفرمايد.
و يا بايد قبول كرد، كه در دوران غيبت نيز، اشخاصى با بهرهگيرى از ولايت الهى و حق حاكميت پيامبر و امام، در چهار چوبه كلمات راهگشا و فرمايشات مسئوليت بخش خود آن بزرگواران، حق ولايت و وظيفه سرپرستى مسلمين را بر عهده دارند.
اسحاق بن يعقوب از امام زمان(عليه السلام) طى نامهاى مىپرسد كه به هنگام غيبت شما در حوادثى كه روى مىدهد به چه كسى مراجعه كنيم؟ فرمود:
«اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فانّهم حجّتى عليكم و انا حجّة اللّه.»( [4] )
«در حوادث و رويدادهايى كه براىتان پيش مىآيد به راويان حديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدايم».
امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرمودند: «فامّا من كان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام أن يقلّدوه.»( [5] )
«هر فقيهى كه نگهدارنده نفس ـ از انحرافات و لغزشها ـ و حفظ كننده دين و مخالف با هواهاى نفسانى و مطيع امر مولاى خويش باشد، بر عامّه مردم است كه تقليد كننده ـ و تابع ـ او باشند».
و امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «ينظر اِنّ من كان منكم ممن روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكماً فانّى قد جعلته حاكماً».( [6] )
«آنان كه باهم اختلافى دارند بايد بنگرند و يك نفر از بين شما را كه راوى حديث ما و صاحب نظر در حلال و حرام، باشد و احكام ما را بشناسد شناسايى كنند و او را «حَكَم» قرار دهند زيرا من او را حاكم بر شما قرار دادم.
ساده انديشانه خواهد بود اگر كسى بگويد دائره اين «حجّت قرار گرفتن» و «لزوم تبعيت و تقليد» و «جعل حاكميت» فقط منحصر در اختلافات شخصى دو نزاع كننده يا پارهاى فروع فقهى مىباشد، و امام زمان(عليه السلام) و ساير امامان بزرگوار در اين فرمايشات به امر مهم حكومت و راهبرى اجتماع بر اساس قواعد اسلام و قرآن، نظرى نداشته و تشكيل حكومت اسلامى و كيفيت پياده شدن احكام اجتماعى اين دين مبين را، در اين احاديث ونظاير آنها، ناديده گرفته و دست فتنه پردازان دوره غيبت را در بازيچه قرار دادن نظام اسلام و مسلمين، كاملا باز قرار دادهاند!!
امام راحل (قدس سره) در مبحث ولايت فقيه از «كتاب البيع» بعد از نقل و بررسى دهها دليل و روايت معتبر مىفرمايد:
از آنچه بيان شد نتيجه مىگيريم كه فقهاء از طرف ائمّه (عليهم السلام) در جميع آنچه در اختيار آنان بوده است، داراى ولايت هستند. مگر دليلى بر اختصاص امرى خاص به معصوم (عليه السلام)اقامه شود كه در آن صورت، اين اصل كلى، استثناء مىخورد ... .
ما قبلا گفتيم همه اختياراتى كه در خصوص ولايت وحكومت براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه(عليهم السلام) معيّن شده است، عيناً براى فقيه نيز معيّن و ثابت است. امّا اگر ولايتى، از جهت ديگر غير از زمامدارى و حكومت، براى ائمه (سلام اللّه عليهم) معين و دانسته شود، دراين صورت فقهاء ازچنين ولايتى برخوردار نخواهند بود. پس اگر بگوييم امام معصوم(عليه السلام)راجع به طلاق دادن همسر يك مرد يا فروختن و گرفتن مال او ـ گرچه مصلحت عمومى هم اقتضا نكند ـ ولايت دارد، اين ديگر در مورد فقيه، صادق نيست و او در اين امور ولايت ندارد، و در تمام دلايل كه پيشتر راجع به ولايت فقيه گفتيم، دليلى بر ثبوت اين مقام براى فقها وجود ندارد. چنانكه در كلام امام راحل (قدس سره) اشاره شده ولايت فقيه با همه گستردگىاش در حيطه حفظ مصلحت عمومى جامعه اسلامى شكل مىگيرد.
به عبارت ديگر، فقيه جامع الشرايط در هر شرايط زمانى و مكانى و اجتماعى بايد راهى رابرگزيند كه مكتب و مقرّرات آن بهتر اجرا شود. و به تعبير فقها، بايد «غبطه مسلمين» را رعايت نمايد، به اين معنا كه در همه امور بايد آنچه را كه بيشتر به صلاح اسلام و مصلحت مسلمين است اختيار كند.
از همين ديدگاه است كه در حكومت اسلامى دوران غيبت، تشكيل قواى سهگانه قانونگذارى، قضايى، اجرايى و نهادهاى نظارتى از طرف فقيه ضرورت مىيابد وبا همه اختياراتى كه ولىّ فقيه در اداره اجتماع دارد، باز هم مراجعه به آراى مردم در امورى چون تعيين رئيس جمهور و نوّاب مجلس و غيره معنا پيدا مىكند.
{1}ـ سوره نساء آيه 65.
[2] ـ سوره احزاب آيه 6.
[3] ـ تحف العقول صفحه 462.
[4] ـ وسائل الشيعه جلد 18 ص 101.
[5] ـ سفينة البحار جلد 2 ص 381.
[6] ـ وسائل الشيعه جلد 18 ص 99
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:58  توسط bachehaye-mashreghi
|
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:51  توسط bachehaye-mashreghi
|
واژه «رجعت» در لغت به معنى بازگشتن است، و اصطلاحاً به معنى بازگشتن و زنده شدن مؤمنان خالص و كافران محض، بعد از ظهور امام زمان(عليه السلام)است. قرآن كريم به مسأله ى رجعت اشاره كرده و وقايع و رخدادهايى را نسبت به امت هاى پيشين و بنى اسرائيل نقل كرده است، مانند داستان «عزير پيامبر» كه مُرد و بعد از صد سال زنده شد(1) سوره بقره، آيه 259، داستان جمعيتى كه خدا آن ها را ميراند و بعد آن ها را زنده كرد سوره بقره، آيه 243، داستان هفتاد نفرى كه حضرت موسى (عليه السلام)براى رفتن به كوه طور انتخاب نمود و در وادى كوه طور بعد از اين كه صاعقه آن ها را فرا گرفت، مردند و بعد خدا آن ها را زنده نمود سوره بقره، آيه 55 و 56. داستان كشته ى بنى اسرائيل كه بعد از زدن قسمتى از گاو به آن زنده گشت سوره بقره، آيه 73. زنده كردن مرده ها توسط حضرت عيسى (عليه السلام) سوره مائده، آيه 110. داستان پرنده هايى كه حضرت ابراهيم (عليه السلام) آن ها را كشت، گوشت آن ها را مخلوط نمود و هر قسمتى از آن را بر كوهى نهاد و بعد آن ها را خواند و زنده شدند سوره بقره، آيه 260. از مجموع اين داستان ها امكان وقوع رجعت اثبات مى شود (گرچه اين موارد از مصاديق اصطلاحى رجعت نيست) روايات در خصوص رجعت، متواتر است به نحوى كه وقوع رجعت را مسلّم مى كند. علاوه بر اين، مسأله ى رجعت مورد اتفاق علماى شيعه و از مسائل ضرورى مذهب شيعه است علامه مجلسى در بحارالانوار، ج 53، حدود 200 روايت صريح پيرامون رجعت، از بيش از 40 نفر از روات ثقه و بزرگ نقل كرده است و فرموده: بيش از 50 كتاب توسط علماى بزرگ پيرامون رجعت نوشته شده است. رجعت بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام) و در زمان حكومت جهانى ايشان پديد خواهد آمد. در روايات آمده كه مؤمنان خالص و كافران و مشركان محض مشمول رجعت مى شوند، و در زمان حكومت امام زمان (عليه السلام) زنده خواهند شد. همچنين در روايات از افراد به خصوصى نام برده شده است كه زنده خواهند شد، مانند حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، ائمه(عليهم السلام)، حضرت عيسى (عليه السلام)، جمعى از اصحاب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) چون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصارى و ... و اصحاب كهف. در روايات تصريح شده است نخستين امامى كه رجعت مى كند، امام حسين (عليه السلام) است و ايشان مدت طولانى حكومت مى كند، به گونه اى كه از كثرت سن ابروهايش روى ديدگانش مى ريزند بحارالانوار، ج 53، ص 46. علاوه بر تواتر روايات رجعت، در ادعيه و زيارات هم به رجعت اشاره شده است; از جمله در زيارت جامعه مؤمن بايابكم، مصدّق برجعتكم ... زيارت آل ياسين و انّ رجعتكم حق لا ريب فيها. زيارت وارث انى بكم مؤمن و بايابكم موقن. زيارت عاشوراان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم). و دعاى عهد اللهم ان حال بينى و بينه الموت ... فاخرجنى من قبرى. براى رجعت دو حكمت و فلسفه ذكر كرده اند: 1 ـ تكميل حلقه ى تكاملى مؤمنان خالص و چشيدن كيفر دنيوى كافران محض. 2 ـ نشانه ى عظمت خدا و مسأله ى رستاخيز براى انسانها تا با مشاهده ى آن به اوج معنوى و ايمان برسند.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:41  توسط bachehaye-mashreghi
|
اگر چه ممكن است حضور شخصى امام زمان (عليه السلام) در بين مردم سبب شود كه مسلمانان از بركات بيش ترى بهره مند شوند، ولى اين گونه نيست كه اگر شخص ايشان غايب بود، هيچ گونه فايده اى براى امت اسلامى و مردم نداشته باشد. در روايات فوآيد گوناگونى براى حضرت در حال غيبت آمده است; از جمله: 1 ـ امام غائب (عليه السلام) واسطه فيض و امان اهل زمين: امام معصوم(عليهم السلام)امان اهل زمين اند، و اگر زمين از اين حجت هاى الهى خالى بماند دنيا و اهلش نابود خواهند شد. امام سجاد (عليه السلام) فرمود: «ما پيشواى مسلمانان و حجت بر اهل عالم و سادات مؤمنان و رهبر نيكان و صاحب اختيار مسلمانان هستيم; ما امان اهل زمين هستيم چنان كه ستارگان امان اهل آسمانند. به واسطه ى ماست كه آسمان بر زمين فرود نمى آيد، مگر وقتى كه خدا بخواهد; به واسطه ى ما باران رحمت حق نازل و بركات زمين خارج مى شود. اگر ما روى زمين نبوديم اهلش را فرو مى برد.» و آن گاه فرمود: «از روزى ك خدا آدم را آفريده تا حال هيچ گاه زمين از حجتى خالى نبوده است، ولى آن حجت گاهى ظاهر و مشهور و گاهى غايب، و مستور بوده است، تا قيامت نيز از حجت خالى نخواهد شد، و اگر امام نباشد خدا پرستش نمى شود.» سليمان مى گويد عرض كردم: مردم چگونه از وجود امام غايب، منتفع مى شوند؟ فرمود: «همان طور كه از خورشيد پشت ابر بهره مى برند.» ينابيع المودة، ج 2، ص 217. 2 ـ اميد بخشى به مسلمانان: ايمان و اعتقاد به امام غايب (عليه السلام) سبب اميدوارى مسلمانان نسبت به آينده ى پر مهر و صفاى خويش در عصر ظهور امامشان مى گردد. جامعه ى شيعى، طبق اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت ايشان را دارد. هر چند او را در ميان خود نمى بيند، اما خود را جداى از او نمى داند. حضرت همواره مراقب حال و وضع شيعيان خويش هستند، و اين باعث مى شود تا شيعان به اميد لطف و عنايت حضرتش براى رسيدن به يك وضع مطلوب جهانى تلاش كرده و در انتظار ايشان بسر ببرند. 3 ـ پاسدارى از آيين اسلام و دين خدا: يكى ديگر از فوآيد امام غايب اين است كه عاشقان و سربازان آن حضرت، به اميد عصر ظهور خود را براى دفاع از دين آماده مى نمايند. حضرت على (عليه السلام) در اين خصوص مى فرمايد: «به بركت آن امام گروهى از مردم براى دفاع از دين و درهم كوبيدن فتنه ها آماده مى شوند، چنان كه شمشير و تير به دست آهنگر تيز مى گردد; چشم آن ها به واسطه ى قرآن روشن است. تفسير و معانى قرآن در گوششان گفته مى شود و شب و روز از جام حكمت و علوم الهى سيراب مى شوند.» نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 15.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:30  توسط bachehaye-mashreghi
|
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب».
اكمال الدين، ص 163.
سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«يا اُبى! طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به، ينجيهم من الهلكة وبالاقرار بالله وبرسوله و بجميع الائمة يفتح الله لهم الجنة، مثلهم فى الارض كمثل المشك الذى يسطع ريحه فلا يتغير ابداً، و مثلهم فى السماء كمثل القمر المنير الذى لايطفا نوره ابداً».
(عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 59).
اى اُبى! خوشا به حال كسى كه با او ديدار نمايد، خوشا به حال آنكه او را دوست بدارد، خوشا به حال آنكه به او معتقد باشد، خداوند آنان را از هلاكت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان، خداوند درهاى بهشت را برايشان بگشايد! آنان در زمين همانند مُشك اند كه بوى خوشش در فضا پخش و پراكنده گردد و هيچ گاه فاسد نشود، و در آسمان هم چون ماه درخشنده اند كه هيچ گاه خاموشى نمى پذيرد.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«يكون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه نعيماً لم يتنعم مثله قط».
الزام الناصب، ص 163.
مهدى در امت من است و امتم در عصر او از موهبت و نعمت فراوان برخوردار گردند بگونه اى كه هيچ گاه آن چنان بهره مند نشده باشند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«... ويذهب الشر و يبقى الخير و يزرع الانسان مداً و تخرج له سبعة امداد كما قال الله تعالى، و يذهب الزّنا و شرب الخمر، و يذهب الرّبا، و يقبل الناس على العبادات، و الشرع والديانة، والصلاة فى الجماعات، و تطول الاعمار، و تؤدى الامانات و تحمل الاشجار، و تتضاعف البركات، و تهلك الاشرار و تقى الاخيار ولايبقى من يبغض اهل البيت(عليهم السلام)»
(عقد الدرر به نقل از منتخب الاثر، ص 474).
شرّ از جهان رخت بربندد و خير و نيكى بجاى ماند و انسان يك مدّ بذر كشت نمايد و هفت مدّ برايش محصول دهد چنانچه خداى تعالى فرموده است. زنا و شراب و ربا از بين برود، و مردم به عبادت و ديانت و نماز جماعت روى آورند، عمرها طولانى، امانتها به صاحبانشان مسترد، درختان بارور، خيرات و بركات مضاعف گردد. اشرار از ميان
بروند و نيكان باقى مانند و از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام)كسى باقى نماند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، ولا خرجت الارض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب العباد».
(بحارالانوار، ج 52، ص 316).
وقتى كه قائم ما قيام نمايد، آسمان قطرات بارانش را فرو بارد و زمين روئيدنيها و گياهانش را بروياند و كينه و عداوت از دلهاى بندگان زائل گردد.
امام باقر (عليه السلام):
اذا قام قائمنا وضع يده على رووس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم
(بحارالانوار، ج 52، ص 336).
زمانى كه قائم ما قيام نمايد، دست خويش بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله نيروهاى مردم را تمركز بخشيده و اخلاقشان را كامل سازد.
امام باقر (عليه السلام):
حضرت باقر (عليه السلام) در مورد رشد فرهنگى مردم در عصر ظهور فرمود:
«وتؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله».
بحارالانوار، ج 52، ص 352.
علم و حكمت به همه شما در زمان مردى از خاندان ما آموخته شود، بطورى كه حتى زن در خانه اش بر طبق كتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت نمايد.
امام صادق (عليه السلام):
«لن تذهب الدنيا حتى يخرج رجل منا اهل البيت يحكم بحكم داود و آل داود لايسأل الناس بيّنة».
كافى، ج 1، ص 397.
دنيا به پايان نرسد جز اينكه مردى از خاندان ما اهل بيت خروج نمايد و به حكم داود و آل داود حكم كند و از كسى بيّنه و گواه نطلبد.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:19  توسط bachehaye-mashreghi
|
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 16:44  توسط bachehaye-mashreghi
|
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 16:44  توسط bachehaye-mashreghi
|
ما اراده کردیم که بر مستضعفان نعمت فراوان بخشیم و آنها را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.
۵قصص 
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 16:30  توسط bachehaye-mashreghi
|